اين قالب در ماه محرم استفاده می شود.


 

یا محبوب

 

سلام، نمی دانم این چه سری است که به دلم افتاده است و مدام می گوید تا چند روز دیگر تو این حال خراب را داری و باید صبر کنی، چون حداقل تا پایان دهه اول محرم تو این احوالات را داری. پس این مطلب را که ادامه مطلب قبل است را می نگارم و انشالله تا چند روزی از نوشتن و سر زدن به این مکان خودداری می کنم.

 

تا سوعا:

 

اینک زمین در سفر آسمانی  خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند. دیگر تا آن نباً عظیم، اندک فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند. فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشک های اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی که با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است، و می دانی، رازها را همه، در خزانه مکتومی نهاده اند که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود. امام سر چشمه راز است و بیابان طف، عرصه ای که مکنونات حجاب تکوین را بی پرده می نماید. مگر نه اینکه اینجا را عالم شهادت می نامند؟ و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟

 

عاشورا

 

فرشتگان عقل

به تماشاگه راز آمده اند

و مبهوت از تجلیات

علم لدّنی انسان،

به سجده درافتاده اند

تا آسمانها و زمین،

کران تا کران،
به تسخیر انسان کامل در آید

و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛

اما انسان تا کامل نشود،

درنخواهد یافت که دهر،

بر همین شیوه که می چرخد،

احسن است.

چشم عقل، خطا بین است که می پرسد:

اتَجعلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها و یَسِفکُ الدِّماءَ.....

اما چشم دل خطا پوش است.

نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه!

می بینید که خطایی نیست

و هر چه هست وجهی است که بی حجاب،

حق را می نماید.

هیچ پرسیده ای که عالم شهادت

بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین

بر او نهاده اند؟

 

وحال ماییم و پایان محرمی دیگر؛ و تا محرم آینده که باشد و که نباشد...از همه عزیزان در این روزهای گرامی التماس دعا دارم و امیدوارم که قدراین ایام عزیز را بدانند و مرا نیز فراموش نکنند.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین