یا محبوب

 

ایستادن ، به دورها نگاه کردن..دویدن ، دیوانه وار دویدن..باز گشتن ، به خود باز گشتن ، در خود غوطه ور شدن ، از خود گریختن..رسیدن ، به شادکامی رسیدن..خندیدن ، از ته دل خندیدن..گریستن از فرط خنده ، بارانی شدن از فرط گریه..نفرت از فرط عشق ، عاشقی از فرط نفرت..سکوت کردن ،روزها و روزها سکوت کردن، ثانیه های بی پایان فریاد کشیدن..ساعتها زیر باران بهار دویدن..روزها زیر آفتاب کویر نشستن..ماهها زیر امواج دریا نفس کشیدن..ناگهان نفسی عمیق کشیدن میان شعله های آتش..دیدن اقتدار امواج در شبهای طوفانی دریا..ترانه خواندن میان آهن و هیاهو..زندگی را افتان و خیزان بر شانه کشیدن..شانه های زخمی را با افتخار راست کردن..شادمانی نیامده را هوار کشیدن..بغض سالیان را فرو خوردن..در اوج خوشبختی ققنوس شدن..جان خود را به آتش کشیدن..در اوج نگون بختی به پرواز در آمدن..آسمان را در آغوش گرفتن..دریا را گریستن

 

اینهاست تصاویری مبهم از جوانی ام...آری جوانی ام اسیر دست زمانه شده..شاید روزی نه چندان دور در نطفه نیز خاموش شود ، ان روز دیگر راه بازگشت و جبرانی ندارم..هیچ وقت با زمان معامله نکردم ! اسیرش شدم ،دورانی که گذرش را حس نمیکردم...حال میجنگم با سلاحی بنام جوانی...و حتی شاید روزی کنار بکشم با کوله باری از گناه بر دوشم..با چهره ایی فرتوت..کمری خمیده..دلی خسته..آری ان روز دیگر راه بازگشت و جبرانی ندارم..اما حال در آستانهء جوانی میخواهم کوله بارم را از گناه سبک کنم..چشم دل باز کنم..احساس کنم..ببینم ان چه را که تا کنون ندیده ام..راه سختیست میدانم...زدودن اثار بیست سال گناه ! و چه سخت تر انکه پنجاه سال شود..پنجاه سال گناه !...شرم اور است برای انسانی که میتواند رو به کمال حرکت کند اما هرروز و هر ساعت با سرعت تمام بسوی خواستگاه نفسانیش میشتابد...از خدا میخوام که برام بخواد که قدرت و لیاقتش رو داشته باشم

 

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

متن زیبایی رو که مطالعه کردید در تاریخ شنبه، دوم اسفند 1382 در وبلاگ عاطفه نوشته شده بود. شاید زیبایی و سادگی و روان بودن این مطلب بود که منو وادار کرد تا همه مطالب قبلی اون رو بخونم و البته یکی از مشتری های همیشگی این وبلاگ شم.

نویسنده جوان این مطالب که دارای روحیه بسیار لطیف و پر احساس هست توانسته که با یکدست نویسی و زیبایی نگاری آهنگین مطالبش که من هیچ جا به این صورت ندیده بودم علاقه مندان خاص خودش رو جذب و اونها را به دنبال خودش بکشونه تا به دنبال جدید ترین متنها و نوشتارش باشند. اگر به قسمت پیامها مراجعه کنید و پیغامها رو مطالعه کنید متوجه میشوید که تا چه اندازه این وبلاگ محبوب و دارای طرفداران خاص خودش است.

نویسنده این مطالب در تماسی با من اعلام نمود که یکی از بهترین مکانهایی که آدمی می تواند نمرین انسانیت داشته باشد همین جاست. چون کسی تو را نمی شناسد و تو می توانی با خیال آسوده و فارق البال به طرح مسائل ذهنی خود بپردازی.

با این جمله این دوست کاملا موافقم و تایید می کنم. چرا که میبینیم متاسفانه وبلاگ و وبلاگ نویسی به محلی پر مخاطره برای ابراز عقده ها و کم بودهایی شده که انسان در زندگی خویش با آن روبروست.

یکی از ویژگی ها و نقاط مثبت این وبلاگ سادگی و زیبایی قالب آن است. شما با دیدن عکسی که در پشت نوشتار وجود دارد ( بک گراند ) به آرامشی دچار می شوید که شما را با دنیای مطالب آن بیشترآشنا می نماید.

در طراحی قالب آن از یک تیزهوشی منحصر به فرد استفاده شده است. نام وبلاگ در گوشه راست و در بالا آمده است. نوشته ها در وسط می آید و در پس زمینه نوشتار از رنگی استفاده شده که با عکس پس زمینه هما هنگی دارد و چون ساده و یک دست است چشم مخاطب را آزار نمی دهد. عکس پس زمینه هم بسیار زیبا و آرامش دهنده است. دخترکی در آسمان که بیشتر به فرشته ها می ماند در حالی که دستانش به سوی بالا آمده و چیزی را طلب می نماید. مانند زمانی که انسان در حال راز و نیاز است و دستانش را به سوی آسمان بلند می کند.

نمی دانم که اصل این نقاشی از کجاست اما با روحیه متنها از هماهنگی خاصی برخوردار است.

تک مصرعی نیز که در بالای قالب آمده نیز به زیباییهای آن اضافه می نماید:

امشب آیا شوق دیدار ستاره به سرت خواهد زد....

این متن کوچک دارای مفهومی بسیار عمیق است. با آن می توان مثل شعر حافظ برخورد کرد. یعنی اینکه شعر حافظ را همه می خوانند و متوجه می شوند و البته همانطور که خود حافظ نیز می گوید هر کسی از ذن خود یار آن می شود، یعنی هر کس همان چیزی را که می خواهد برداشت می کند و آن مفهومی را که دلش می خواهد برداشت می کند. این متن هم به همین صورت است. ستاره را می توان نماد شب و شوق ستاره را می توان مراد از راز و نیاز با درگاه الهی برداشت کرد که از نظر من این تعبیر بیشتر با فضای مقالات موجود در آن هماهنگ است.

اما نام وبلاگ: عاطفه

شاید هر کسی که برای بار اول وارد این وبلاگ شود این تفکر بر او هجوم برد که این نام نویسنده آن است. در حالی که صحیح نیست. نام زیبای عاطفه که برای این وبلاگ انتخاب شده یکی از بهترین خصوصیات و از عناصر متمایز این وبلاگ از وبلاگهای دیگر است.

مهر و محبت و عاطفه انسانی و عشق به همنوع که در نوشته های موجود در این وبلاگ به چشم می خورد نشان از احساسات ناب عاشقی جوان دارد که می کوشد تا با دستنوشته های خود گامی هر چند کوچک در راستای ابراز علاقه به همنوعان خود بردارد. علاقه او به مردم و آدمی و جهان اطراف خود بسیار قابل ستایش است و جای تحسین و تشویق دارد. از همین روست که می گویم نام عاطفه برازنده این وبلاگ است.

یکی دیگر از ویژگی های این وبلاگ ساده بودن قالب است. یعنی اینکه از گذاشتن لینک و یا توضیحات دیگر در این وبلاگ اجتناب شده و همین ساده بودن اجازه تفکر بیشتر به خواننده را می دهد تا با خیالی آسوده به مطالعه متون بپردازد و بتواند که آنها را در ذهن خود تجزیه و تحلیل کند. امیدوارم که همیشه این  وبلاگ به همین سادگی باشد تا خواننده بتواند راحت به مطالعه بپردازد. اصلا یکی از شرطهای اصلی برای مطالعه همراه با تفکر این است که این متون در فضایی ساده و زیبا قرار داده شود که نویسنده و طراح این قالب به خوبی از آن استفاده کرده اند.

البته این وبلاگ هم خالی از اشکالات نیست. شاید بزرگترین مشکل اساسی آن وجود آهنگ با کلام و دکلمه داری است که به فضای وبلاگ لطمه وارد کرده است. باید توجه کرد که این متون باید با آرامش خاصی خوانده شود و اگر قرار است که بر روی آن آهنگی قرار داده شود بهتر است که بی کلام و آرام باشد. من به شما توصیه می کنم که اگر قرار است مطالب را بخوانید صدای آن را قطع کنید تا بتوانید با آرامش و خیال راحت به مطالعه آن بپردازید. زیرا اگر در حال شنیدن کلام باشید نمیتوانید بهره لازم را از مطالب زیبای آن ببرید.

 

توضیحات بیشتری برای این ویژه نامه در مورد این و بلاگ اماده کرده بودم ، اما به دلیل اینکه حجم مطالب بالا رفت از نوشتن آن خودداری می کنم و آن را به فرصتی دیگر واگذار می کنم.

در همین جا از همه دوستان عزیز می خواهم که به این وبلاگ سری بزنند و این دوست عزیز را مورد تشویق و مهر و محبت خود قرار دهند.

از خدای بزرگ برای این دوست جوان و عاشق به عشق الهی می خواهم که او را همواره سربلند و موفق قرار دهد و در تمام لحظات زندگی او را یاری دهد. امیدوارم که از گزند آفات روزگار در امان باشد.

......................................................................................................................

اما قرار بود که در این ویژه نامه به معرفی وبلاگ آسمان آبی نیز بپردازم اما چون در مورد این وبلاگ حرف بسیار است آن را به نوبت بعدی واگذار می کنم و در هفته دیگر از این وبلاگ صحبت میکنم.

......................................................................................................................

اما بعد:

در این هفته خبر شهادت یکی از عاشقان به اسلام در گوش جهان طنین انداز شد. شیخ پیری که با وجود بیماری و کهولت سن و فلج بودن و نابینا بودن یکی از چشمانش رژیم قاصب صهیونیستی از او به شدت هراس داشت. آری او کسی نبود جز شیخ احمد یاسین پیر بزرگ حماس و رهبر معنوی حماس.

شهید شیخ احمد یاسین از دوران اسارت خود اینگونه یاد می کرد:

در طول دوران اسارت بارها و بارها به دست ماموران رژیم صهیونیستی شکنجه شدم. در یکی از شکنجه ها از بس که شلاق خورده بودم کمرم بی حس شده بود و در واقع تمام دستها و پاها اعضای بدنم از شدت ضربه بی حس شده بود و من چیزی احساس نمی کردم. در این حال وقتی مامور رژیم قاصب اسراییل متوجه شد که من دیگر چیزی احساس نمی کنم و به قولی ضد ضربه شده بودم با دستور مقام بالاتر خود شروع کرد به شلاق زدن به صورت من، چون تنها جایی از بدنم که هنوز دارای حس بود صورت من بود و او هم با تازیانه خود شروع به زدن آن بر صورت من کرد.

آری دوستان من، چنین افرادی هستند که با تمام وجود خود در راه اسلام و دینشان پایداری می کنند و از تمام هستی خود مایه می کذارند در حالی که در همین جامعه کسانی هستند که برای رسیدن به اهداف خود و کسب مقام و قدرت و شهرت و مال، اسلام که سهل است از خدا نیز می کذرند و او را نیز برای نیل به همان اهداف مورد معامله قرار می دهند.

من که با شنیدن خبر شهادتش خوشحال شدم. چرا که مزد این پیر فقط شهادت بود و بس و حیف بود که بخواهد در بستر بیماری از دنیا رود. خود او نیز بارها به اسراییلیها اعلام کرده بود که ما را از شهادت نترسانید. چرا که ما در پی شهادت هستیم. و بالاخره به آرزوی دیرین خود دست یافت.

خدایش رحمتش کند.

و حال ما هستیم و امتحانی دیگر. ما هستیم و آزمونی دیگر. و چگونه خواهیم توانست که از این آزمون سربلند بیرون آییم بدون یاری ولی زمانمان مهدی صاحب الزمان. فقط اوست که می تواند ما را یاری دهد تا از این امتحان الهی که بار دیگر در پیش روی ما قرار گرفته است بیرون آییم. پس بار دیگر در این ایام از او می خواهیم که دست یاری ما را در دستان سبز خود قرار دهد و مانند همیشه از ما محافظت نماید. از مهدی می خواهیم که برای تمام جوانان از حضرت محبوب سعادت بگیرد و خوشبختی و شادکامی را بر ایشان فرو نشاند. از مهدی می خواهم که عشق به خویش را در دل ما تقویت نماید و ما را برای رسیدن به عشق حقیقی و والا که همان حضرت محبوب است هدایت نماید.

و از خدا نیز می خواهیم که صدای ما جوانان را شنوا باشد و دستگیریمان نماید. از محبوب بزرگ می خواهیم که ما را در راه رسیدن به معرفت الهی کمک و یاری نماید. از او میخواهیم که از غمهای مولا و مقتدا و پیشوای ما کم نماید و حجاب غیبت را از او بردارد. از او می خواهم که چشمان ما را به جمال نورانیش روشن نماید و قدوم مبارکش را بر سر ما قرار دهد که خاک پایش سرمه چشمان ما است.

خدایا ظهور حضرتش را بر آورده فرما

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

آمین