یا محبوب

 

سلام به همه عزیزانی که در این مدت با گذاشتن پیام و..... در کنارم بودند و منو مورد تشویق قرار دادند. اما من در این مدت کجا بودم؟؟؟؟؟

سوالی که خیلی ها در ذهنشون است که من کجا بودم و چرا به روز نمیکردم. ابتدا به ساکن عرض کنم که نه مسافرت بودم ( فقط یک هفته ضروری بودم)، نه بیمار بودم، نه خسته بودم از نت و حال و هواشو نداشتم و نه اینکه تنبلی کردم. کسانی که آی دی مسنجر منو دارند میدیدند که من هر شب چراغم روشن است و این به این معنی نبود که مشغول گفتگو هستم بلکه مشغول دیدن سایتهای خاص و تکرار می کنم که خاص بودم که انشالله از دفعه بعد در کنار معرفی وبلاگ جدید به معرفی یک سایت هم میپردازیم.

اما قرار بود در این نوبت به معرفی وبلاگ آسمان آبی بپردازم. گرچه حرف و حدیث در این مورد بسیار است اما ماجرایی که نویسنده این وبلاگ از آن یاد میکند حقیقتی تلخ از هزاران حقیقتی است که شاید وجدان آگاه بیداران و پارسایان را تکانی دهد و عرق شرم بر پیکر آن عده از افرادی که بوی انسانیت برده اند بنشاند.بسیار بسیار خلاصه مینویسم. البته خیلی دوست دارم چیز کاملی باشد اما بنا به دلایلی فقط در چند خط کوتاه مینویسم. این وبلاگ را شما خودتان باید از نزدیک ببینید و بخوانید. من نقدی بر آن نمینویسم.بلکه فقط آن را به شما معرفی میکنم و درخواست دارم که حتما بروید و بخوانید.مطالبش مفید است.

این شما و این:

....................................................................................................................................................................................

........................

 

مجید دانشجوی دانشگاه آزاد قزوین از خانواده ای متدین و با اصل و نسب است. پدر او از جانبازان جنگ تحمیلی و مسئول یکی از کاروانهای زیارتی شهر تهران است که اکنون از لحاظ فکری با پسرش تفاوتهایی دارد. مجید که در یک خانواده مذهبی رشد و تحصیل نموده است، اکنون در آستانه جوانی و شور و هیجانات مختص به این سن، عنان از کف داده و به دنبال فردی می گردد تا به اصطلاح همدم او باشد. بلی یک دوست دختر!!! خودش می گوید که دو بار با افرادی آشنا شده که هر دو بار آنها ازدواج کرده و رفته اند و او اکنون به دنبال فرد جدیدی برای دنیای خودش می گردد. در دانشگاه نمیتواند چنین کند، زیرا او را یکی از مذهبیون دانشگاه می دانند. احتمالا از آن دسته افرادی که بخواهند در کوچه و بازار به دنبال فردی بگردند هم نیست. پس چاره راه را در این می بیند تا از محیط اینترنت و گفتگو گر یاهو ( چت ) استفاده کند. راه بسیار ساده و راحتی است. مثل خیلی های دیگری که به این کار تن در می دهند. پس به اطاق دانشجو می رود وبه انتظارمی نشیند تا فرد تازه ای را در اینجا به دست آورد.

......

اما در این طرف قضیه. دختری پاک و معصوم. او هم مثل مجید دانشجوست و کامپیوتر میخواند. در یکی از بهترین و مطرح ترین دانشگاههای کشور به تحصیل مشغول است. جایی که معمولا همه آرزوی تحصیل در آن را دارند. کاری به کار کسی ندارد. درسش را میخواند و چون انسان مومنی است و اهل دین و دنیا به کارهای عبادی زندگیش نیز می پردازد.

اما شبی در درسهایش با مشکلی مواجه می شود. در آن موقع شب دستش به جایی بند نیست تا بتواند از دوستی و یا کسی کمک بگیرد. یادش به چت و اطاق دانشجو می افتد. پس به سراغ اینترنت و یاهو مسنجر می آید. وارد اطاق دانشجو میشود و درخواست کمک میکند تا کسی به کمک او بشتابد. مجید به پست او میخورد و به او میگوید خودت را معرفی کن و بگو که کی هستی و آیا دختری و خلاصه از این دست سوالهایی که معمولا پرسیده میشود. اما این دختر خانم اهل این چیزها نیست.( نامش همچون نام مقدس بانوی دو عالم زهرا میباشد). زهرا اهل این حرفها نیست و به او میگوید که چه فرقی میکنه که من کی هستم. اگه میخوای کمک کنی کمک کن دیگه این سوالها چی هست. خلاصه مجید ول کن نبود. اظهار محبتهای بیخود و الکی و زدن این آیکون  و ..... .

دیگه مجید دست بردار نبود که. مدام تماس می گرفت. پیام میذاشت. عکس می داد. میگفت من میدونم که تو دختر مومنی. منم اهل خدا هستم. مکه رفتم و بعد عکسهای سفر حج رو میداد و خلاصه از این برنامه ها. زود هم برای اثبات حقانیتش قسم میخورد و به مقدسات و هر چه که بویی از دین میداد به قسم متوسل میشد. خلاصه کلی اذیت و آزار. خودش رو به بیماری می زد و قلب درد رو بهونه میکرد که مثلا از حرفهای زهرا خانم ناراحت شده و بستری شدن تو بیمارستان رو پیش کشید و پا پیش گذاشتن دوستاش مثلا و ....... . دست به هر کاری میزد تا بتونه طرف مقابلش رو جذب کنه. در آخر رک می گفت بیا یا با هم دوست باشیم و یا بیا زنم شو!!!!! واقعا عجب افرادی پیدا میشن که آدم میمونه چی بگه. مجید فقط نمونه یکی از هزاران افرادی هست که تو شهرهای ما زندگی می کنند و در زیر لایه ای از پوشش به نام دین دست به هر کاری می زنند. من دیگه بیشتر ننویسم بهتره. آخه یه خورده برام سنگینه. همین جا هم از صاحب وبلاگ خیلی خیلی عذر میخوام که نمی تونم بیشتر بگم. و البته تکرار می کنم که من فقط معرفی کردم و نقدی ننوشته ام. باید فقط خودتون برید و بخونید. من واجب میدونم برای بچه هایی که ارتباطاتی از این دست دارند که بخونند مطالب این وبلاگ رو که سراسر از حقیقت و واقعیته. البته من از صاحب وبلاگ میخوام که آرشیوشون رو درست کنند تا همه بتونند همه مطالب رو در دسترس داشته باشند.

فقط یه چیز بگم که مجید  در این داستان هم  مرد و هم تصادف کرد و این فقط برای این خاطر بود که زهرا خانم به او تماسی بگیرد که البته موفق هم شد اما............

خودتون بخونید بهتره. فقط اینو اضافه کنم که صاحب این وبلاگ از آزمایشی که سر راهش قرار گرفته بود سر بلند بیرون اومد. دعاش کنید که عاقبت به خیر و خوشبخت بشه. من هم همین جا از خدای بزرگ درخواست میکنم که این دوست عزیز رو در پناه خودش قرار بده و ازش حفاطت کنه و اون رو خوشبخت کنه و به مراد دلش برسونه. آمین یا رب العالمین.

***********************************

اما قرار هست از این بار به معرفی سایتهای مفید در تمام زمینه ها بپردازم. ابتدا به مذهب می پردازم و دو سایت برتر در این مورد رو معرفی میکنم. یکی سایت کانون رهپویان وصال شیراز و یکی سایت رسانیک کاری از دوستان خوب اصفهانی که خدا دکتر جوشن یکی از موسسین این سایت رو هم رحمت کنه که چندی پیش به سوی حضرت محبوب پر کشید. خدا رحمتش کنه که جوان خوب و موفق و متعهدی بود. من که خودم شخصا در از دست دادن ایشون غمگینم و تنها کاری که از من بر میاد طلب مغفرت برای روح بزرگوارش هست. پس برای شادی روحش صلوات:

اللهم صل علی محمد و آل محمد

اما کانون رهپویان وصال در شیراز با دارا بودن بیش از پنجاه هزار عضو یکی از بزرگترین کانونهای فرهنگی است که علاقه مندان برای آشنایی با این کانون می توانند به آدرسهای ذیل مراجعه کنند:

www.rahpouyan.com

www.rahpouyan.org

 

قسمتهای مختلف این سایت شامل:

تالارهای مختلف گفتگو که یکی از سالم ترین تالارهای فارسی در اینترنت می باشد.

آموزش کامل یاهو مسنجر و متافیزیک

مقالات مختلف

شناخت بهاییت

آموزش زبان انگلیسی

معرفی سایتها و وبلاگهای مفید و مطرح

بخشهای ادبی، هنری، علمی، فرهنگی و ........

....... اصلا خودتون باید برید و ببینید. آنقدر زیاد هست که من نمیتونم براتون اینجا بگم. خیلی مفصل و عالیه. من که خودم لذت میبرم اونجا. در ضمن این رو هم بگم که چندی پیش این کانون در شیراز اولین همایش وبلاگ نویسی شهر شیراز رو به راه انداخت که به آموزش ساخت وبلاگ و کارهایی که معمولا در ویرایش قالب یک وبلاگ انجام میشه پرداخت. در ضمن این رو هم اضافه کنم که سید محمد انجوی نژاد مسول کانون و صاحب وبلاگ بازمانده تنها در این مراسم سخنرانی کرد و در پایان مراسم به وبلاگهای برتر هدایایی اهدا شد.

اما رسانیک:

www.rasanic.com

 

یک سایت فوق العاده که خیلی خیلی عالیه. تو همه زمینه ای دست نبرده اما تو هر کدوم که دست برده حسابی غوغا کرده. حتما بهش سر بزنید. مطمئنم که از دیدنش سیر نمیشید.

***************************

از این به بعد کاملا وبلاگنویسی من هم عوض میشه و انشالله از دفعه بعد بیشتر خدمت حضرت موعود (عج) میرسیم و کمتر به بیراهه میریم. آخه این وبلاگ نذر آقا بقیه الله شده.

پس کلامی کوتاه در دم آخر با مولایمان:

 

مهدی جان!

نیک می دانیم که ما را دوست می داری و نیک میدانیم که از گناههای بی شمار ما در رنج و عذاب و ناراحتی هستی.

مولا جان!

ما که دیگر روی صحبت با حضرت محبوب را نداریم. تو برایمان دعا کن تا صاحب انوار مقدسه ما را ببخشاید و از گناهان ما در گذرد.

دعا کن تا عاقبت به خیر گردیم و همه ما جوانان بتوانیم عنصری موثر برای خدمت به همنوعان خود باشیم.  بتوانیم باری را از دوش دیگران برداریم و در یاری رساندن به همنوعان از هیچ کوششی فرو گذاری نکنیم.

دعا کن تا در آستانه میلاد مسعود نبی اکرم (ص) از دریای بی کران رحمت الهی برخوردار گردیم و روح تعالیم صحیح اسلامی در ما زنده گردد.

یا صاحب الزمان!

دعا کن مشکلات ما جوانان بر طرف گردد. همانهایی که خودت خوب میدانی چیست.

دعا کن والدین از فرزندانشان راضی باشند که این میسر نمیشود جز با تلاش جوانان .

دعا کن تا در راه تهذیب نفس بردبار و موفق باشیم.

دعا کن تا عاقبت به خیر گردیم.

آمین

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

آمین