یا محبوب

 

1-     تو به من ثابت کردی که همیشه هستی. تو به من فهموندی که بهترینی. تو این سفر تو به من همه چیز دادی. همه چیز. ازت ممنونم به خاطر همه چیز. ازت ممنونم که عشق پاک هستی. عشق پاک من. ممنونم که درکم کردی و فهمیدی منو. به خاطر همه چیز ازت ممنونم. به خاطر همه چیز عشق من. دوستت دارم و تا آخر راه ایستادم. تا آخر آخرش.

 

2-     همیشه فکر میکردم که زندگی خیلی ساده هست اما حالا دارم به این نتیجه میرسم که سادگی تو زندگی همش به خاطر سایه ای هست که بالای سرمه. سایه ای که دوسش دارم.

 

3-     یه مدت از اینترنت دور بودم. آخه سفر بودم. حالا هم اومدم تا ادامه داستان سید ابراهیم رو بنویسم. اگه دیر شد شرمنده. اما کوتاه مینویسم چون خیلی ها میگن اون دفعه زیاد نوشتی پس این بار کوتاه تر شد چون خودتون خواستید. سبز باشد.

 

*************************************************************************

 

خواب بودم که با صدای تلفن از خواب پریدم. صدا زدن منو و گفتن تلفن باهام کار داره. رفتم پای گوشی. حاتمی کیا بود. گفت بیا خونمون حالا. رفتم اونجا. پیش ابراهیم بودم و خلاصه از زمین و زمان حرف زدیم..... شرمنده که نمیشه گفت آخه جاش اینجا نیست. ازش در مورد سید پرسیدم. گفتش که داره تو فیلم دفتری از آسمان کاری از پرویز شیخ طادی کار می کنه. دستیاره. هر کاری کردم نشد باهاش تماس بگیرم. حاتمی کیا خیلی ازش تعریف کرد. نمیدونم چرا اما حس کردم خیلی دوسش داره. خیلی زیاد.

 

خلاصه برگشتم خونه و گفتم باید از سید اطلاعات کسب کنم و ببینم چه جور آدمیه. پس رفتم و کتابهای فرهنگ فیلمهامو آوردم و دنبال اسم سید گشتم و کلی اطلاعات و عکس ازش به دست آوردم. خوشحال بودم که بیشتر شناختمش. فیلم " مهاجر " رو پیدا کردم و رفتم و دوباره نگاش کردم و بازی زیبای سید رو توش دیدم. همچنین فیلم از کرخه تا راین رو برای بار 1000 نگاه کردم و همش اون قسمتهای بازی سید رو مد نظر داشتم. آخه بد جوری رفته بود تو دلم. خیلی خیلی هم رفته بود. اون ته ته ته دلم رو به خودش اختصاص داده بود. نمیتونستم که محل نگذارم به دلم. پس به دنبال دل راه افتادم و همین به دنبال دل راه افتادن بود که حسابی منو گیر انداخت. و خوشحالم که به دنبال دل رفتم. خیلی خیلی هم خوشحالم.

 

                                              

 

بگذارید ازخصوصیات سید بگم و اونم اینه که من خودم هیچوقت از سید دروغ نشنیدم. هیچوقت. یا حرفی نمیزد یا اگه میزد حتما سر حرفش بود. قولش قول بود. در واقع قول مردونه میداد. میشد رو قولش حساب کرد. خیلی مرد بود. خیلی.

اگه کاری نمیخواست انجام بده و تو رودربایستی گیر میکرد جوری بله رو میگفت که طرف مقابل از خنده سید و لحنش متوجه میشد که جواب منفیه. البته حتی المقدور سعی میکرد که روی کسی رو زمین نندازه  و  اگه کاری میتونست برای کسی انجام بده حتما انجام میداد.

از ظرفیت تحمل بالایی برخوردار بود و پر از انرژی بود. توی جمع با همه خوش مشربی میکرد و با همه آدمی راحت برخورد میکرد. انگار همه براش یکی بودند. اینو من از ابراهیم یاد گرفتم و خوشحالم که حداقل یکی از خصوصیاتش رو تونستم یاد بگیرم.

دریافت شیوه تنها بودنش خیلی سخت بود. اصلا نمیشد فهمید که این آدم که همیشه می خنده و خوشحال و شاد هستش میتونه دلش بگیره و تنها هم باشه. گاهی اوقات پیش خودم میگفتم که این سید عجب خوش به حالش هست و اصلا انگار غم و غصه نداره اما بعدها فهمیدم که غم و غصه هاش چیه و چه کسایی هستن.

اهل ریا نبود. اصلا. یادمه زمانی که سر فیلم " موج مرده " توی قشم کار میکردیم ماه رمضان بود. اما کسی روزه نمیگرفت و طبق سوالی که خودم مستقیما در تماس با قم داشتم در مورد روزه و اینکه ما دائما" میریم تو خلیج و از صبح تا شب درگیر و در حال جا به جایی هستیم بهمون گفتند که میتونید بعدا قضا بگیرید و خلاصه مساله شرعیش حل شد..... از همین رو قرار شد بعدا روزه بگیریم. وقتی به شهر برگشتیم. یه روز تو ماشین که با سید بودم و هوا هم فکر کنم بالای 40 درجه بود و از شدت گرما داشتیم می میردیم سید در داشبورد رو باز کرد و یه آب میوه خیلی خنک درآورد و نشونم داد و با شیطنت گفت الان میچسبه نه؟ من که از تشنگی مثل دیوونه ها شده بودم سریع پریدم و از دستش قاپ زدم و گفتم خیلی. خلاصه دیدم که ای بابا همین یکی بیشتر نیست و اینم از سهمیه خود سید بود که داده به من . بهش گفتم کو برا خودت و چرا خودت نمیخوری. گفتش من میل ندارم تو بخور. منم که خراب رفیق بودم اونم یکی مثل سید گفتم تا تو نخوری عمرا لب نمیزنم و پیله بازی از من و رد کردن و نخوردن هم از سید. آخرش که دید من دست بردار نیستم و ولش نمیکنم گفت یه چیزی بگم به کسی نمیگی, بین خودمون میمونه و باز من هم به خاطر همون رفاقت جواب دادم که نه به کسی نمیگم و بین خودمون میمونه. اونم با زبون بی زبونی  گفتش که روزه هستش و نمیخواد کسی از این ماجرا مطلع  بشه. منو میگی دهنم اینجوری شد آخه کدوم آدم عاقلی تو اون جهنم روزه میگرفت. اما سید این کار رو کرده بود. اونم نه برای ریا بلکه برای خود سازی. خودسازیی که باعث شد خیلی ها هم ساخته بشن خیلی ها......

 

ادامه دارد ........

 

 

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

آمین