بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)

این روزها رنگ تو بوی غریبی دارد !
نمی دانم خوشحال از آمدنت باشم یا غمگین از نیامدنت ؟
در پیچاپیچ پوچ هیاهوهای این شهر هزار رنگ،
رنگ آمدنت را گم کرده ام.
نه رویت را می بینم و نه صدایی را از تو می شنوم !
از اولین روزی که بسم اله نجوا با تو را نجوا کردم،
چه روزها و چه شبها که رنگ آفتاب و نور مهتاب را ندیدم
خودت خوب می دانی دلیلش را
جز این نبود که می خواستم بگویم
دوستت دارم.
اما اگر چه بهترین ِ دوستدارانت نیستم
اما افتخارم این است که در سینه، مهر تو را دارم
و دیگر هیچ ....
من کجا و از تو گفتن
من را چه به دعوت به سوی تو
من فقط می خواستم از عشقم بگویم
به تو
و به آمدنت
مشکلات یکی پس از دیگری آمدند و رفتند
و اینک
این هم نجوا
می دانم که حوض نقاشیم بی ماهی است
اما
این تنها تازگی دلم را
برای تو می خوانم
باشد که وجودت را خوش آید،
با وجود تمامی کمی و کاستیهایش.
والسلام ....

از زمین و زمان به گوش جان می رسد
ابا صالح مدد یا اباصالح مدد

بر دل شب زده ام نور رخ ماه آمد
ای گدایان همه خیزید شهنشاه امد
حجت بن الحسن عسکری از راه آمد
گل بریزید به ره بقیه الله امد

شده عالم همه گلشن
فاطمه چشم تو روشن

دم به دم قلب من به عشق تو می تپد
اباصالح مدد یا ابا صالح مدد

ای که گهواره تو ساحل امواج دلم
دیدن روی نکویت شده معراج دلم
کرده خال رخ زیبای تو تاراج دلم
به خدا عشق ولای تو شده تاج دلم

تو شهی و من گدایم
جان زهرا کن صدایم

یوسف از شرم تو سر به گریبان برد
ابا صالح مدد یا ابا صالح مدد

هستیم بسته به هستی تو ای هستی من
ای که از چشم خمار تو بود مستی من
ای که هستی دو جهان یار به بی دستی من
تو بیا و منگر بر گنه و پستی من

ای بهشت آرزویم
خنده ای بزن به رویم

ای که از دلبران روی تو دل می برد
اباصالح مدد یا ابا صالح مدد