یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)

 

شرمنده کلیه خواهران و برادرانی هستم که پس از تصادف حقیر با تماسها و اس ام اس ها و پیغامهای خود مرا شرمنده خویش نمودند. خصوصا سرکار خانم نقوی و جناب آقای نظری (والدین مرحوم حسن نظری) ، مهندس فخری، محمد دهقان، حامد آقاجانی، هادی فضل الله نژاد، رامتین افشین فرد، محمد جواد حبیب آگهی، مجتبی محلاتی، صادق کریمی، حامد متاله و .... که به دلیل عدم حضور ذهن از نوشتن نامشان معذور شدم. ماجرای تصادف چند شب پیش را بزودی در همین وب مینویسم تا عبرتی باشد برای دیگران ... !
برای به دست آوردن نور چشمانم دعا نمایید.

......................

گاه دیدار است، برخیز. بانگ الرحیل می آید، می شنوی؟
باز مکبر است که مرا میخواند به سوی او، برخیز وقت صلاه است
...
بارالها، چشم امیدم تویی، توکلم به سوی توست، گامم را محکم قرار ده. دلم را استوار گردان، روی از من مگردان، نشانه ای برای دلم آرتا آرامش دوباره گیرد. محکم ترش کن.
قرآن!
می گشایمش، نه استخاره، تفالی با تو، با من سخن بگو، با من سخن بگو
...
قرآن،
کتابی که از عشق شیرازه دارد، برای دلم آیه عشق آمد،

"و خدا الفت داد دلهای مومنان را، دلهایی که اگر تو (پیامبر) با تمام ثروت روی زمین میخواستی الفت دهی نتوانستی، لیکن خدا تالیف قلوب آنها کرد که او بر هر کار مقتدر و به اسرار و مصالح امور داناست"
انفال 63

شانه ام لرزید، اشک شوقی ریخت!
یک نام بر زبانم جاری شد، نام تو
هادی من باش .....

اللهم عجل لولیک الفرج
آمین