بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)

یادت هست نگاه گرم من و تو، پرده آفتاب را شکافت؟
باران آمد ...!
ستاره بی فروغ چشمان من سیراب شد.
جام نگاه لبریز، عطش عشق سنگین، و تو بر پیکره من چنگ زدی. با چشمان آسمانیت!
از کجا آورده ای این چشمان زیبا را؟ مستم میکنی، لبریزم میکنی از بودن، زیستن.
دست در دست هم گذاشتیم، یادت هست؟
چشم در چشم هم انداختیم، یادت هست؟
گام در گام هم نهادیم، یادت هست؟
.... بوسیدم، بوسیدنی سراسر عاشقانه.

مستم کردی، دیوانه ام کردی، می خواستم با تو بودن را ... !

...
خواب عاشقانه ای بود، دقایقی با تو. در کنار تو!
متی ترانا و نراک؟
به امید آمدنت
آمین