بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج)

سلام عزیزم
خنده دار شده عاشقیمان، نه؟ بگذار هرچه میخواهند پشت سرمان بگویند. مهم من و توئیم، نه؟
نمیخواستم به قم بیایم، اما خودت خوب میدانی که فقط و فقط به خاطر تو آمدم. عاشقی دزدکی نه؟ کوچه های شهر را یادت هست؟ کوچه پس کوچه های تنگ شهر را شب به یاد تو آمدم و امان از لحظه دیدار ... پرواز کردم، با غم زیاد!
خودت آن لحظه ها را خوب میدانی ... نمیخواهم از آنها بگویم. اما فقط بدان اگر امروز در جشنواره جایزه ای هم دادند همه از لطف و مهر و عشق تو بود. اما دلم شکسته
تنهایم در جمع دوستانم و تو نیستی
آخر تا به کی چشم انتظاری؟ تا به کی تنهایی؟ تا به کی نا امیدی؟
به جان خودت که از دنیا بیشتر دوستت میدارم از همه بیشتر دوستت دارم.
بگذار تهمتم زنند، باکی ندارم از این همه. فقط دستهایت را بر سرم گذار و چشمانت را در چشمانم بیندوز. بگذار تا در چشمهایت شنا کنم و در کنارت به زمین نشینم و سر بر زانوی تو بگذارم ای مهربانترین همدم من
غنودن را دوست دارم، با تو، در کنار تو، تویی که همه زندگی منی
مرا دریاب
التماست میکنم دریاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب