پنجاه و پنج

سلام

چند روزی ست که شهر پر از عطر گل های ریحانه و نرگس و مریم است. پرس و جو کردم، گفتند میلاد توست. که نفهمیدم از آن گذشته است و یا در راه است. هرچه هست خودم را آماده کردم تا تبریک بگویم. تبریکت بگویم و دل به هوای حضور و آمدنت خوش کنم.

کاغذ و قلم به دست گرفتم تا برایت چیزی بنویسم. آمدم بنویسم تولدت مبارک، دیدم که عطر حضورت سالهاست که در قلب های ما جاری ست.

گفتم بنویسم میلادت مبارک، دیدم که پیشتر از اینها به دنیا آمده ای و هرم نفس های گرمت مدت هاست که در شهر پیچیده است.

خواستم بنویسم سالروز قدم گذاشتنت بر زمین فرخنده باد، اندیشیدم که اگر این طور باشد، باید هر فصل و هر ماه و هر هفته و هر روز ،به یمن وجود قدم های مبارکت تبریک بگویم که نگفته ام و بدهکاری ام بر تو بسیار.

تصمیم گرفتم دسته گلی، شاخه ای، چیزی به تو هدیه دهم. دیدم که از جای پای تو همیشه گل می روید و گل، در مقابل حضور همیشه پر طراوت و عاشقانه ات هیچ است و حکایت زیره به کرمان بردن، فضیلتش بیشتر.

حالا اما، با همین بضاعت اندک و دلتنگی بسیار، ساده و صمیمی برایت می نویسم:

سالگرد قدم گذاشتنت از آسمان، مبارکم باد عزیز.

زودتر بیا

/ 1 نظر / 11 بازدید
ایمان آرزه

سلام ... از وبتون کوتاه و مختصر بازدید کردم. با سلیقه اید، البته هنوزم میشه بهتر بشید. اگه وقت داشتید خوشحال میشم به وب من سری بزنید و نقاط ضعف و قوتم رو با ثبت کامنت اطلاع بدید. چند مورد نظرسنجی هم هست که اگه تمایل داشتید میتونید شرکت کنید. سپاس ...