چند قطعه - دو

اینک
این زن است
که مرد می شود
در پیچ و تاب زندگی


........


شب درد های یک مرد
دیدن ندارد
وقتی که چشمی به راهش نباشد
و دلی با او ، نه
شب دردهای یک مرد
 پایان ندارد


........

دریا
برای من
حکم ماهی بی آب را دارد
دریایی ام از مهرت
موج بزن بر تنم دریا

........


دوستت دارم
با تک تک سلول هایم
که هریک برای خود
یک بند انفرادی ست
 

........


بدون تو
ملالی نیست
به جز یک غم
به جز صد غم
به جز صدها هزاران غم
 
.......

این شب گریه ها
این زجه ها و مویه ها
تا نیایی
تا نباشی
تا ابد ادامه خواهد داشت.

همین!

.......

ز غم های جهان
تنها غم عشقت مرا کافی ست
چه تو باشی
چه در پیچ شب یک کوچه پنهان شی
 

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
خاموش

نامت را که می برم بند بندِ تنَم می شود " دوستَت دارم " این همه شعر نوشتم از تو گفتم چقدر حسود بودند واژه ها تو اینجایی و مرا به بیراهه بردند بدنبال هیــــــــــــــــچ دست مریزاد رفیق !