تاریخ به قامت تو تعظیم می‌کند

دردانه غریب امام غریبم، سلام

انگار همین دیشب  بارانی بود که بر روی ابرها ایستاده بودی و از خورجین قلبت، تمام مهرَت را به ابرها داده بودی تا عمری به وسعت تاریخ بر پیکرشیعیانت ببارند و هوای دل‌هایشان را گرم کنند.

دشت شب را بَذر پاشیدی و از رود قلبت آبیاری‌اش کردی تا وقتی که ابرهای مهربانی پرده‌گشایی می‌کنند، فوج فوج ستاره تازه به دنیا آمده کرامت، بر چشمانمان قدم گذارند و دیده‌هایمان را بینا کنند، به برکت مهربانی تو.طبیب تویی و حبیب تویی. تویی که با اشارتت جهانی را به آرامش می‌رسانی و با گوشه چشمت دلها را به یغما می‌بری. تویی که کیسه جود و سخایت انتها ندارد و به عمق تاریخ، بینوایان و بیچارگان را بر سفره اطعامت میهمان می‌کنی. همان سفره‌ای که از شرق وجودی ات آغاز شده و تا انتهای مغرب حضورت امتداد دارد.امروز سالروز عروج توست. سالروز عروج آسمانی‌ترین مهربانی که هر چه قلم است از وصف او عاجز و هر چه عقل است از ادراک او ناقص. چقدر غم انگیز است وقتی آفتابگردانها و شمعدانی‌ها؛ وقتی پرستوها و کبوترها؛ وقتی موج‌ها و دریاها برای دیدن تو سر از پا نمی‌شناسند، اما دیوسیرتی زشت خوی، به کام تو زهر می‌ریزد و شمع وجودت را خاموش می‌کند.بیرق‌های سیاه دوباره به پرواز درآمده‌اند و عَلَم مظلومیت تو را تا هفت آسمان برافراخته اند. نام تو باز در تمامی کوچه‌ها شنیده می‌شود و خستگان زمینی را به یاد تو انداخته است. انگار کن که حال قناری‌های بی جفت به جان عالم افتاده و غم فراق خوانی‌اش نوحه گر شده ست.چه تلخ روزهایی بود، روزهایی که «عباسیان» پلید و بد نهاد، سپیدی صبح حضورت را به روی مردم حق پرست، چون شب تاریک خود می‌کردند اما تو با دست‌های مهربانت، از پس پشت پرده‌ها، عالمی را دستگیری می‌کردی و مهربانی و دانش و سخاوتت را منتشر.

 

 آقای غریب کوچه‌های بغداد

ما امروز غریبانه در زندان‌های نفس سرکشمان به دام افتاده ایم و دلهایمان را که در بند اسارت نفس است، به لطف تو امید داده ایم، تا ز عنایت نظر افکنی و ما را از زندان تن بیرون کشی.تا امروز تاریخ، هرجا ردی از کرم و احسان یافت می‌شود، سرچشمه‌اش تو هستی و دست‌های گره گشای تو. دست‌هایی که

علی بن موسی الرضا (ع) نگین امامت را به آن به امانت سپرد و بعد از آن، این دست‌های مبارک علی بن محمد الهادی النقی (ع) – این مظلوم همیشه تاریخ تا به امروز – بود که پرچم امامت و ولایت را به دست گرفت و ادامه داد. دست‌های گره گشایت را از پرده بیرون آر و دست‌های خالی ما را دستگیری کن.

متمسک به توایم یا جواد الائمه (ع)

+

منتشر شده در روزنامه خورشید به مناسبت شهادت حضرت امام جواد (ع)

/ 0 نظر / 12 بازدید