یاس (ناامیدی؟)

خیال خسته ی مردی

پریشان است و سردرگم

دچار خلسه ی روحی

دچار یاس و خاموشی

دچار گم شدن در پیچ و تاب - بیماری روحی

خیال خسته ی مردی

نشسته در شب تهران

شب وحشت

شب اندوه

شب تاریک و خون آلود

به دستش خنجری از کین

کنارش پیکری مجروح

خیال خسته مردی با صدا گم شد

-تو را باید به دار آویخت -

نگاهش میخ یک در شد

به ناگه قاب در بشکست و افسون شد

سری زایید از خانه

تنی آویخت از دیوار

دو چشم از چشمخانه بر زمین افتاد

تمام وحشتش در چشمهایش گام بر می داشت

دو چشمش کاسه ای از خون

جنون پشت جنون - دیوانگی بسیار

توهم اوج بردار است

 

+

بیست تیر ماه نود و چهار

تهران

/ 0 نظر / 17 بازدید