خرابم همچو ویرانه

خرابم همچو ویرانه
چو سیلابی به وسعت سخت، طولانی
و طوفانی
که در هم در نوردیده است شهری را
و تنها تاک بی جانی
فرو خم کرده سر در آستینش

خرابم آب می خواهم
دلی آرام می خواهم
نگاری پاک می خواهم
سری بی تاب می خواهم
که عصیان می کند در من
لهیب آتش از نخجیر تا چینش

شکسته بال و پر، نه، سخت حیرانم
چراغ راه گم کرده، نه، مکتوب ویرانم
نگارین ماه در راه است .... 

/ 1 نظر / 30 بازدید